به نام خدا
دخترک دوازده بهار از زندگی اش گذشته بود ولی به اندازه هزار سال می فهمید. حالا روی تخت بیمارستان بود و کتاب درون یک آینه ، درون یک معما اثر یوستین گوردر را مطالعه می کرد .به بیماری سرطان خون دچار بود .تعداد گلبولهای سفیدش افزایش یافته و تعداد گلبولهای قرمز و پلاکتهایش کاهش یافته بود . با دریایی از علائم : کم خونی ، رنگ پریدگی ، ضعف، تپش قلب ، تنگی نفس ، عفونتهای چرکی خفیف پوستی ، خون دماغ و خونریزی از لثه ، بی اشتهایی ، کاهش وزن .
به خودش گفت: خدا کند مثل داستان کتاب، یک فرشته هم برای من بیاید.
صدایی به گوشش رسیدکه پرسید: حالت چطوره کوچولو؟
نوری کنار تختش درخشید. شبحی کنار تختش ایستاده بود . یک شبح سفید پوش و بی نهایت زیبا مثل تابلوی فرشتگان . دخترک پرسید: تو فرشته ای ؟
فرشته جواب داد: آره دختر کوچولو.از کجا فهمیدی؟ حتما از این بالها . این یک علامته وگرنه من برای پرواز احتیاجی به اینها ندارم. من اومدم که توی این سفر همراهی ات کنم.
فرشته دخترک را در آغوش کشید که ببرد. دخترک به چشمان فرشته نگاه کرد و پرسید: این عدالته ؟
– به بهشت خواهی رفت . پروانه خواهی شد.
– آخه چرا من؟
- این قانون زندگیه . تو معنی قانون رو می دونی؟ به بهشت خواهی رفت .
- من اونجا می تونم بازی کنم ؟ من اونجا می تونم شکلات و شیرینی بخورم ؟ غذا چی ؟ غذاهای خوشمزه؟
– هرچی که بخوای.
- چه فایده؟ یعنی می خوای بگی اون دنیا فقط می خورم و می خوابم.
وادامه داد:
- من اونجا می تونم درس بخونم و رازهای طبیعت رو کشف کنم؟
- حیوانات هم در بهشت خواهند بود؟ آنجا ستیز و گریز برای زیستن برقرار خواهد بود؟ یا اینکه شیرها آنجا گیاهخوار خواهند شد؟
- هدف وجود کد های ژنتیک و رفتارهای ژنی ما ادامه حیات در روی زمین است ، در آن دنیا چه خواهد بود؟
- من آنجا می تونم گناه کنم و از خدا معذرت بخوام ؟
- من اونجا می تونم به دیگران کمک کنم و از این کارم لذت ببرم ؟
- من اونجا می تونم واسه آزادی مبارزه کنم؟
- من آنجا مادر خواهم داشت ؟
– من اونجا مادر خواهم شد؟
- من اونجا عاشق خواهم شد؟
فرشته گفت: نه. فقط یک عشق وجود داره . فقط یک عشق.
- به نظرت زود نیست من بیام اونجا؟
فرشته گفت:زندگی این دنیا یک سرگرمی و بازی کودکانه بیش نیست ، حیات حقیقی اون دنیا ست* . علت تردید تو اینه که درک درستی از بهشت وزندگی حقیقی نداری . درست مثل کرم ابریشمی که هیچ تصوری از پروانه شدن نداره . پروانه خواهی شد دختر کوچولو . ارزش این راز در ایجاد امید ، برقراری عدالت وافزایش میل به نیکوکاری است .راز بودنش بهتر از نبودنش است . فراموش نکن برای خدا تغییر قوانین و روابط کاری نداره.
سیبی در دست فرشته ظاهر شد . فرشته پرسید : یکبار دیگه می خوای این سیب رو بخوری ؟
دخترک گفت: یادم نمی یاد قبلا از دست شما سیبی خورده باشم . ولی اگه با خوردن اون به آرزوهام می رسم آره می خورم.
فرشته گفت: تو می دونی پشیمونی یعنی چی؟
دخترک گفت: نه .
فرشته گفت: شاید برای اینکه اینو بفهمی زمان زیادی لازم باشه. باز هم همدیگر رو می بینیم عزیزم.
دختر کوچولو سیب را خورد.فرشته دختر کوچولو را روی تختش خواباند.
صبح روز بعد همه دکترها و پرستارها از معجزه ای صحبت می کردند. یک دختر سرطانی به طرزی معجزه آسا از مرگ نجات یافته بود .
پایان . ع م حجازی
· * سوره عنکبوت آیه64
· حرف آخر: ایده این داستان با مطالعه کتاب درون یک آینه ، درون یک معما اثر یوستین گوردر نویسنده نروژی به ذهنم رسید . خیلی دلم می خواست با این داستان نوعی پیوند بین زیست شناسی و دین و فلسفه ایجادکنم .راستش دلم نمی خواست فرشته در مقابل دختر کوچولو کم بیاورد بنابراین روی پاسخ آخر فرشته با برخی دوستان از جمله دوست و همکار خوبم آقای فرزاد نجفی فوق لیسانس فلسفه و کلام اسلامی مشورت کردم . نظر ایشان این بود که ما درک درستی از حقیقت آنچه قرار است روی دهد نداریم ولی بی گمان چیزی فراتر از تصور ما خواهد بود . ایشان دوران جنینی ودوران پس از تولد را مثال آورد . من تصور کردم رابطه دگردیسی کرم ابریشم و تبدیل شدن آن به پروانه شاید بهتربه این برداشت کمک کند. جالب اینکه بعد هم آیه 64 سوره عنکبوت به کمکم آمد . سیب هم در فرهنگ غربی نماد آگاهی است و از نظر من در این داستان نماد پذیرش مسئولیت .
· این داستان را حدود یک ماه قبل نوشتم .چند روز قبل که شبکه چهار فیلم پروانه آبی را نشان داد ، گرچه به دلیل مشغله کاری متاسفانه نتوانستم همه آن را ببینم ولی از همان اوایل فیلم مشخص بود که به داستان من نزدیک است . در فیلم پسری مبتلا به سرطان بود و دوست داشت قبل از مرگش پروانه آبی را شکار کند و از نزدیک آن را ببیند . او در روئیاهایش دیده بود که به پروانه آبی تبدیل شده است .
· نمی دانم ، شاید هر کسی برداشت خودش را از این داستان من داشته باشد واین اتفاقا خیلی خوب است .
+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در جمعه نوزدهم خرداد 1385 و ساعت
5:17 |