تبليغاتX
زيستيكاتور
 

 

تو سرشار از زندگی بودی

چشمان بلورین سبزت

گویی آکنده از سبزینه بود

آشفته بودی

موهای پریشانت گویی ریشه افشان گیاهی بود

که از اشک چشمانت آب می خورد

مهربان بودی

در دستانت پرنده ای تخم گذاشت

تو آنقدر پلک نزدی تا جوجه شد

در ردیف دندانهایت مجال زندگی هیچ تک زیی نبود

تو لب به گوشت برادرانت نمی زدی

ابروانت کمان تیر نگاه تو بودند

هدف تو قلب من بود

به هدفت رسیدی

همه عمر گرفتار تو بودم .

                                              ع م حجازی

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 4:44 |
                                              

در جنگل ، پرنده نر بال گرزی ماناکین (pipridae ) غمگین روی شاخه درخت نشست .

این پرنده برخلاف دیگر پرنده ها آواز نمی خواند .  با پر پروازش مانند یک ویولون زن ساز می زند . ماناکین های بال گرزی با استفاده از یک ترفند صوتی شبیه جیرجیرکها پرهایشان را روی یکدیگر جلو و عقب می کشند و صدای بلند و آشکاری تولید می کنند . اما این بار پرنده نر بالش زخمی بود . گویی سازش شکسته بود . پرنده نر با نگاهی غمگین به پرنده ماده نگاه کرد . اما پرنده ماده در کمال ناباوری او را  انتخاب کرد . چون خاطره آخرین نغمه ساز پرنده نر که با شکوهی خاص اجرا کرده بود، همچنان در ذهنش باقی مانده بود .

                                                                             ع م حجازی    18/3/1386

 

                                              ************************      

 

منبع مطلب علمی : بربال موسیقی نوشته کارل زیمر ترجمه کاوه فیض الهی

روزنامه شرق سه شنبه 25 / 2 / 86

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 5:17 |
                                          

1- وال کوهاندار معمولا در هر زایمان ، یک بچه به دنیا می آورد. بند ناف پاره می شود و نوزاد به طور غریزی به سطح آب می آید تا نخستین تنفس خود را انجام دهد . مادر نوزاد را به سمت بالا و سطح آب می راند . این لحظات نخستین ، بسیار مهم  و حیاتی هستند . زیرا تا زمانی که ششهای نوزاد از هوا پر نشوند ، بدنش سنگین تر از آب است و خطر غرق شدن وجود دارد .

2- بز کوهی ماده هنگام چریدن بر روی سربالایی های خیس ، همیشه زیر پای بچه هایش قرار می گیرد تا در صورت لیز خوردن ، از سقوط آنها جلوگیری کند .

3- یک کانگوروی مادر که دو بچه با سنین مختلف را شیر می دهد ، دو نوع شیر نیز تولید می کند . شیر کم چرب برای بچه کوچکتر و شیر پرچرب برای بچه بزرگتر .

4- خرس ماده  قطبی نسبت به فرزندانش بسیار با محبت است . توله ها از دو تا پنج سال همراه مادر باقی می مانند تا به طور کامل آموزش زندکی و شکار را ببینند.

5- معنای واژه مادر در زبان هندواروپایی کهن ، رئیس و سرور است .خدایان باستانی همه الهه بوده اند . نماد زن و زایش. در جایی خواندم مادران در هر زایمان گناهانشان پاک می شود ، چون از پس رنجی که می برند، موجودی پاک و بی گناه را به دنیا هدیه می کنند.

 

                    **************************************************

منبع برخی مطالب فوق: مجموعه کتابهای تاثیر حیوانات بر سرنوشت ما ،  تد اندروز ،  مریم اماموردی . نشر یاهو .1383 . تهران .

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 5:43 |
                                                                                                   

مرغ مگس  نر کارهایش بی شباهت به یک خلبان جت جنگنده نبود . با عملیات شگفت انگیزی در صدد جلب توجه جنس مخالف بود . خوب می دانست چگونه باید عمل کند. این شیوه بارها امتحان خود را پس داده بود . ردخور نداشت.  با سرعت گیج کننده ای حدود هزار کیلومتر در ساعت  به طور مستقیم به  سوی مرغ ماده پرواز کرد . در آخرین لحظه  به سمت بالا تغییر جهت داد ، سپس از آن ارتفاع معلق زنان پایین آمد و منتظر اعجاب و تحسین مرغ ماده شد .خبری نشد که نشد . اشکال قضیه کجا بود؟  چندمین بار بود که این کار را می کرد و هربار به خود می گفت : این دفعه موفق می شوم .

پرواز عاشقانه بار دیگر انجام شد .با سرعت مستقیم به سوی مرغ ماده پرواز کرد ولی این بار تغییر جهتی به سمت بالا در کار نبود .مرغ نر خشمگین بود . چشمان مرغ ماده از وحشت گرد شد . برخورد سهمگینی صورت گرفت . منقار تیز مرغ عاشق در قلب معشوق جای گرفت. مرغ ماده پر پر شد .

 همه چیز در کسری از ثانیه روی داده بود. از لحظه تصمیم تا لحظه اتفاق.

اشکال قضیه این بود که مرغ ماده کمی ، تاکید می کنم  فقط کمی مشکل پسند بود .   

 منبع مطلب علمی: هوش حیوانات . وانس پاگارد . دکتر علاءالدین پازارگادی

 

حرف آخر : نام اصلی این پرنده ، همانطور که می دانید و در کتاب زیست پیش دانشگاهی هم به آن اشاره شده پرنده شهد خوار می باشد . این پرنده در روزنامه ها و رادیو تلویزیون واز جمله کتاب فوق گاهی به غلط مرغ مگس خوارنامیده شده است .

 

در اینجا لازم می دانم از استاد عزیزم آقای محمد کرام الدینی برای تذکر این مطلب تشکر کنم.

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 5:3 |
 

 مقابل آینه ایستاده بودم و پاپیونم را مرتب می کردم.چاق و خپل شده بودم.

 یاد دورا ن نوجوانی بخیر.انگار دیروز بود که دم غروب کنار برکه از پدرم پرسیدم: این سر وصدای قورباغه ها واسه چیه؟

پدرم گفت: اینها سر وصدا نیست لوچیانو . آواز عاشقانه ای است که قورباغه های نر برای انتخاب جفت سر می دهند.قورباغه ماده ، قورباغه ای رو ترجیح می ده که صدای بلندتر و طولانی تری داشته باشه .اینها آوازهای عاشقانه است.

رشته افکارم را صدایی از هم گسست.

- آقای پاوارتی. لطفا برید روی صحنه، مردم منتظرند . الان اپرا شروع می شه.

روی صحنه قبل از اینکه آوازم را شروع کنم، روی چهره تک تک تماشاگران خیره شدم . دنبال او می گشتم. چند بار سرم را اینطرف و آنطرف گرداندم .نبود.با خودم نالیدم:

چرا نیست؟ چرا نیامده؟

و گویی صدایم در دهلیز گوشم مدام می پیچید: پس من برای کی آواز بخونم؟

 

***************************

 

حرفهای آخر

1- این داستان را به مناسبت هفتاد سالگی لوچیانو پاوارتی بهترین خواننده تنور جهان نوشتم.شایدبهتر بود به جای قورباغه از پرندگان خوش الحان نام می بردم ولی یاد شعر سهراب سپهری افتادم که چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست.از نظر من یک گیاه همان اندازه زنده است که یک جانور.به هر حال امیدوارم این کار من توهین به این خواننده بزرگ جهان تلقی نشود.

2- در جایی خواندم که علاقه و پرداختن انسان به هنر از جمله نقاشی ، موسیقی ، آواز و هنرهای دیگر در واقع به نوعی ادامه همان رفتارهای عاشقانه دنیای جانوران است . به همین دلیل این قصه شکل گرفت.

                                                        

                                                                  ع م حجازی

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در پنجشنبه نوزدهم آبان 1384 و ساعت 20:13 |
                

- به من نگاه کن . ببین چه دم بلند وزیبایی دارم . زیبایی و چشمنوازیش مال تو ، تحمل سنگینیش و خطر جانی و مالی اش مال من . برای بقای من هم وجود آن الزامی نیست.فقط هم توی این فصل اینقدر رشد می کنه. این نشانه قابلیتهای من برای ازدواج است. باز هم از من رو می گیری ؟

مرغ جولای ماده سرش رابه طرف او برگرداند وبا نگاهی سرشار از عشق گفت: باشه. خواستگاریتو قبول می کنم. حالا کجا داری می ری؟

مرغ جولای نر گفت: خیلی گرسنمه . برم یه غذایی پیدا کنم برمی گردم.

مرغ جولای ماده با نگاه اورا بدرقه کرد. پس از مدت کوتاهی تصمیم گرفت اورا تعقیب کند.

از آنچه که می دید تعجب کرد. مرغ جولای نر دم بلند و زیبا ولی مصنوعی خود را در آورد و لای برگهای درختی پنهان کردو برای یافتن غذا پرواز کرد.جای زخم یک حادثه روی پشتش پیدا بود.

مرغ جولای ماده با خود گفت : عشق و محبتم مال تو ، تحمل دروغ و درک تنهاییت مال من.

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در چهارشنبه یازدهم آبان 1384 و ساعت 4:8 |
 

-  وقتی پای سفره عقد نشست ودر آینه نگاه کرد، یک چشمش از گذشته گریه ی خون بود و چشم دیگرش به آینده می خندید. همین چند روز پیش بود که در مقابل خواسته های داماد مقاومت می کرد و بزرگ کردن و نگهداری بچه هایش را بهانه می کرد.

- نه حرفش رو هم نزن . باید به بچه هام برسم.

 روز قبل روز غمگینی بود زیرا همه بچه هایش قتل عام شدند.قاتل حالا به عنوان داماد کنارش نشسته بود . شیر نر شرق آفریقا لبخند مرموزی بر لبش نقش بسته بود . حتی زحمت پاک کردن خون خشکیده ی روی لبش را به خود نداده بود. کراواتش را مرتب کرد ،  دستی به یالش کشید و به شیر ماده گفت:بچه های خوب و قوی خواهیم داشت. من چاره ای نداشتم .این فرصت دوساله رهبری گله شیرها خیلی کوتاهه. من باید فکر خودم باشم نه جمعیت گونه ام.

شیر ماده اما احساس عجیبی داشت. عشق در اوج نفرت. مادرطبیعت ساکت و از سر رضایت هردو را نگاه می کرد. او این رفتار را شکل داده بود.

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در چهارشنبه چهارم آبان 1384 و ساعت 20:59 |
 

 رسم عاشقی پنگوئن

 

-  پنگوئن نر که زوج خود را انتخاب کرده بود با خود گفت : آیا این هدیه را قبول می کند. هدیه را پیش پنگوئن ماده آورد و آن را زیر پاهایش قرار داد. پنگوئن ماده گفت : چه هدیه قشنگی. هدیه یک ریگ گرد بود او بارها این ریگ را دیده بود ولی اینبار گویی رنگ و بوی دیگری داشت.حالا این ریگ، ارباب ریگها بود چون انتخاب شده بود که حامل پیام عشق و دوستی باشد.

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در جمعه بیست و نهم مهر 1384 و ساعت 4:18 |
 

دارکوب بدشانس

 

-  بابا چرا مطلبو نمی گیری . خسته شدم . تق .. تق  تتق تق  .. این صدای دهل جنگ که نیست ساز عشقه . چرا توجه نمی کنی . تق تق تتق تق .

دارکوب نر توسط منقار با ریتمی خاص بر روی قسمتهای توخالی درخت می کوبید تا توجه دارکوب ماده را جلب کند . بالاخره پس از گذشت زمان طولانی موفق شد  ولی منقار دارکوب نر ساییده و ریش ریش شده بود.

او بعدها متوجه شد که دارکوب ماده مورد نظرش در شنوایی مشکل دارد.

 

عنکبوت بیوه سیاه

 

-  عنکبوت ماده پس از دیدن رقص پای عنکبوت نر و شنیدن آواز او پیشنهاد ازدواجش را پذیرفت . قرارگذاشتند پس از آمیزش  شام را سر میز باهم صرف کنند. شب خوبی بود وبه خوشی گذشت . سر میز عنکبوت نر پشت میز نبود بلکه روی میز بود و   داشت توسط عنکبوت ماده  به عنوان غذا مصرف می شد.عنکبوت نر تا آخرین لحظه زیر لب زمزمه می کرد: خوشا از عاشقی مردن.خوشا از بهر حفظ گونه جان سپردن.

 

                     *******************************

حرف آخر

وقتی شعرها ویا داستانهای کوتاه عاشقانه می خواندم به خود گفتم دنیای زیست شناسی  پر از رفتارهای عاشقانه و متفاوت جانوران است ومنبع خوبی برای قصه پردازی . این بود که جسارت کردم وبا استفاده از چند کتاب در مورد رفتارهای جنسی جانوران مطالبی را نوشتم که به تدریج در وبلاگ قرار خواهم داد. فقط  می توانم بگویم بسیار خوشحالم که رشته زیست شناسی اینقدر تنوع موضوعی دارد که می توان هربار از دیدگاه جدیدی  به آن نگریست.

 

+ نوشته شده توسط : ع م حجازی. در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384 و ساعت 22:36 |